|
فریاد خاموش
|
||
|
همه وقتی درددارند فریادمی کشند،من وقتی فریاد دارم،درد می کشم. |
ريسک
در زير خاک حاصلخيز بهاری دو دانه کوچک در کنار هم قرارگرفته بودند
دانه اولی گفت :من ميخواهم رشد کنم ميخواهم ريشه های خود را به اعماق خاك بفرستم
وجوانه های خود را به بيرون از پوسته زمين هدايت کنم و شکوفه های خودرا مانند پرچمی
که امدن بهار را مژده میدهد روی زمين بگسترانم ميخواهم گرمای خورشيد را دروجودم احساس
وزيبايی وشکوه شبنم بهاری را بر گلبرگهای خود مشاهده کنم با اين صحبتها دانه اولی جان تازه ای
گرفته و شروع به رشد ونمو کرد دانه دومی گفت:اما من ميترسم اگر
ريشه های خود رابه زير خاک بفرستم دراعماق تاريک زمين چه اتفاقی خواهد افتاد
اگر از پوسته سخت زمين سر براورم ممکن است جوانه های ظريف من اسيب ببيند….
هرگز اجازه نخوهم داد جوانه های من روی سطح زمين پهن و غذای حلزون ها شوند
اگر شکوفه های زيبای من شکفته شوند شايد بچه خردسالی من را از ريشه برکند
نه ! بهتر است همين جا مانده ومنتظر شوم شايد اوضاع بهتر شود بعداز
اين سخنان دانه دومی رشد نکرده ومنتظر ماند يک مرغ خانگی در حالی که
زمين حاصلخيز بهاری را با نوک خود ميکند دانه منتظر را پيدا کرد
وبيدرنگ ان را خورد. هرکس که قدرت ريسک کردن
وايستادن جلوی پيشامدها را نداشته باشد و
از رشد وباليدن بهراسد مشکلات زندگی او راخواهد بلعيد
با خواندن اين داستان به ياد کتاب کی پنير مرا جابه جا کرد ؟
افتادم که چند روز پيش خواهرم ان را از کتابخانه گرفته بود بد نيست
ان را مطالعه کنيد هر چه باشد ارزش يکبار خواندن رادارد
راستی چرا بعضی از ما انسان ها منتظر ميمانيم تا بعضی از
اتفاقها به خودی خود بدون هيچ تلاشی به وقوع بپيوندد؟و گاهی اوقات
از تلاش کردن برای کاری ترس ووحشت داريم چون ميترسيم موفق نشويم
پدر خسیس
یکبار بچه ای از پدر خسیس خود ده هزار تومان پول میخواست
پدر گفت:چی . نه هزار تومان پول میخواهی؟ اخه هشت هزار تومان
را میخواهی چکار؟ هفت هزار تومان هم برایت زیادی است
چه برسه به شش هزار تومان! بابام به من پنج هزار تومان هم در
عمرش نداده که حالا من به تو چهار هزار تومان بدهم! حالا سه هزار
تومن رو میخواهی چکار؟ دو هزار تومن کافیه! بیا این هزار تومنو بگیر.
بچه پول رو میشمره میبینه که پانصد تومنه!!!!!!!!
دعای ریاضیدان!
ریاضیدانی در حال مرگ بود در ان حال با خود میگفت: خداوندا!
تو که قطر دایره نهایت اعداد وجذر واعدادی که جذر صحیح وکامل ندارند
را میدانی مرا چون زاویه ی قائمه ای به درگاه خودت ببر ودر خط مستقیم
در روز قیامت برانگیز!
یه روز سوراخ کوچکی در یک پیله پیدا شد ویک نفر ساعتها
نشست تا تقلای پروانه رو برای بیرون امدن از اون سوراخ
کوچولو تماشا کنه ولی ناگهان متوجه شد که پروانه به خاطر
خستگی زیاد دیگه نمی تونه کاری بکنه وخسته ومونده یه
گوشه ای افتاده.اون شخص برای کمک به پروانه تصمیم گرفت
با قیچی سوراخ پیله را گشادتر کنه تا پروانه بتونه بیاد بیرون
حتما متوجه شدین چه اتفاقی افتاد!پروانه به راحتی از پیله
خارج شداما با یه جثه ضعیف وبال های چروکیده اون پروانه
ناچار شدهمه عمر روی زمین بخزه وهیچوقت نتونست پرواز
کنه چون پر باز نکرد واون ادم تازه فهمیده بود که خدای
مهربون تنگی پیله وتقلای پروانه رو برای خارج شدن ازسوراخ
های ریزاون وسیله ای قرار داده بود برای ترشح مایعی از بدن
پروانه که هم به اون قدرت پرواز میداد وهم باعث خروج اون از
پیله میشدحالا اگه اجازه بدین چند تا درس رو از زندگی پروانه
با هم مرور کنیم.
الف)گاهی وقتها تو زندگی فقط باید تقلا کرد
ب)اگه خدای مهربون زندگی ما رو بدون مشکل می افریدحتما
فلج می شدیم
ج)ما نیرو خواستیم و خداوند مشکلاتی رو سر راهمون قرار داد
د)ما علم ودانش خواستیم و خداوند مسائلی را برای حل کردن به
ما داد
ه)ما شهامت خواستیم و خد ا موانعی سر راهمون قرار دادتا
برطرفشون کنیم
و)ما محبت خواستیم و خداوند به ما فرصت داد تا به دیگران
محبت کنیم حالا فهمیدیم که چرا خدای مهربون در قران فرمود:
((تو زندگی حیوونا برای ادما درس عبرتی هست.))(سوره مومنون)
وقتی که دلت هوای یه دوست بی شیله پیله رو کرده با تمام وجود ترنمی
عاشقانه سر بده وبگو خدای مهربون مثل حضر ت ابراهیم منو به دوستی با خودت
برگزین کدام دین بهتر از انست که مردم خود را تسلیم امر خدا کرده
سرزیر بار فرمان حق فرود اورندو پیروی از ایین حنیف ابراهیم کنند
ابراهیمی که خدا اورا به مقام دوستی خود برگزیده است.(نساء/ 125
وقتی که وجودت دچار اضطراب ودلواپسی میشه از اون
همیشه مهربون ارامشی رو طلب کن که به قلب مادر موسی
هدیه داد
وقتی که جسم وروحت زرد وپاییزی شده و ازرده است از اون مهربون
ترین بخواه مثل ایوب درد ورنجت رو ازبین ببره وتو رو سبزو بهاری کنه
پس ما دعای او را مستجاب کردیم و رنجش را برطرف ساختیم و به لطف
خود اهلو فرزندانش را با عده ای دیگر به مثل انها به او عطا کردیم تا اهل
عبادت متذکر لطف واحساس ما شوند.(انبیاء/84)
وقتی که توی گرداب غم اسیر شدی وبه ظلمت منیت گرفتار از اون
یکتای بی همتا بخواه مثل حضرت یونس تو رو از تاریکی جهل وظلمت به
روشنایی هدایت برسونه.ویاد ار حال یونس راهنگامی که از میان قوم خود
غضبناک بیرون رفت و.....(انبیاء/87و88)
اون وقتی که به ناشناختی قول دادی مرد ومردونه بندگیش رو بجا
بیاری وبه وسوسه های شیطون گوش ندی ولی پای قولت نموندی
وخطا کردی مثل ادم از ناشناختنی بخواه تورو بیامرزه.
گفتند:خدایاما (در پیروی شیطان) بر خویش ستم کردیم و اگر تو
ما را نبخشی و به ما رحمت نفرمایی سخت از زیانکاران
الف .1 ب2 ج3 د4 ه5 و6 ز7ح 8
ط9 ی10 ک20 ل30 م 40 ن50
س60 ع 70 ف80 ص90 ق100
ر200 ش300 ت400 ث500 خ600
ذ700 ض800 ظ 900غ1000
راز ورمزبعضی گلها
گل رازیانه:هر چند در کنارم نیستی ولی نگاهت در تنهایی مونس من است
گل ناز:ناز و دلبری جامه ایست که به قامت تودوخته اند
گل یاسمن:دستی است که دامن دلدار می گیرد و زبانی است که تمنا می کند
گل یاس:از من نخواه که جز راستی سخن گویم من شیفته توهستم
گل چای:بختم بیدار وطالعم میمون است
گل هرزه:حساس ومو شکافم وبر عشق گذشته حسرت می خورم
گل حنا:بیشتر از این فریب تو را نمی خورم
گل شیپوری:به تو اطمینان می دهم که جنجال حسودان در عشق ما اثری نخواهد داشت
گل مروارید:این اواز حزین دلداده ایست که برای اخرین بار سخن می گوید
گل سوری:عزیزم با من مهربانتر از گذشته باش
گل عباسی:تو مایه امید وسرچشمه ارزوهای منی
گل شمعدانی:عشق لازمه زندگی است
گل نرگس:خود را این همه سزاوار عتاب نمیبینم دلم ازنامهربانی های تو به ستوه امده است
اخبار و رواياتي كه گوياي خصوصيات سفياني و خروج او هستند، بدين ترتيب ميباشد:
1) حتمي بودن خروج او:
امام صادق(ع) فرموده اند: «پيش از قيام قائم(عليه السلام) پنج علامت حتمي ميباشد: يماني، سفياني ، صيحه آسماني، قتل نفس زكيه، و فرورفتن سرزمين بيداء»(كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص650)
2) نام و نسب او:
اميرالمؤمنين فرمودند: «فرزند خورنده جگرها، از وادي يابس خارج ميشود … اسمش عثمان و پدرش عنبسه و از اولاد ابوسفيان است.»(همان، ص651)
3) خصوصيات فردي او:
امام باقر(ع) در اين رابطه ميفرمايند:«سفياني، سرخ رويي سپيد پوست و زاغ چشم است؛ هرگز خدا را پرستش نكرده، و هرگز مكه و مدينه را نديده است و …»
و از برخي روايات چنين استفاده ميشود كه وي مسلمان منحرفي است كه كينه حضرت علي(ع) را به دل دارد. چنان كه امام صادق(ع) ميفرمايند: «گويا سفياني را ميبينم كه در ميدان كوفه جايگاه خود را گسترده، و منادي او فرياد ميزند: هر كس سر شيعه علي بن ابي طالب را بياورد، هزار درهم خواهد گرفت. همسايه به همسايه ميجهد و گردنش را ميزند و هزار درهم ميگيرد. آگاه باشيد كه در آن روز حكومت شما فقط به دست زنازادگان خواهد بود.»(كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص273)
4) زمان خروج او:
امام صادق(ع) ميفرمايند: «امر سفياني از مسائل حتمي است، و خروجش در ماه رجب ميباشد.»
5) مدت حكومت و محل مرگ او:
حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلا م) در ذيل آيه شريفه "و لو تري إذا فزعوا فلا فوت" ميفرمايند: «كمي پيش از قيام مهدي(عليه السلام) سفياني خروج ميكند؛ سپس به اندازه دوران حاملگي يك زن كه 9 ماه باشد، حكومت ميكند؛ لشكريان او به مدينه وارد ميشوند، تا اين كه به "بيداء" ميرسند، و خداوند آنها را در زمين فروميبرد.»(تاريخ غيبت كبري، سيد محمد صدر، ص648)
ب) يكي ديگر از علائم ظهور حضرت كه در بعضي روايات از نشانههاي حتمي شمرده شده است، خروج شخصي به نام "دجال" است.
1) نام و نسب او:
عدهاي گويند كه نام دجال "صائد بن صيد" يا "ابن صياد" است؛ و برخي مخالف رأي ايشان را گفتهاند.
2) خصوصيات فردي او:
حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميفرمايند: «او چشم راست ندارد، و چشم ديگرش در پيشاني او است، و مانند ستاره صبح ميدرخشد، چيزي در چشم او است كه گويي آميخته به خون است. وي در يك قحطي سختي ميآيد، و بر الاغ سفيدي سوار است...»(مهدي موعود، ترجمه و نگارش علي دواني، ص972)
3) عقيده او:
اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميفرمايند: «او با صداي بلندي فرياد ميزند بين مشرق و مغرب، كه صدايش را جن و انس و شياطين ميشنوند ـ نگارنده مي گويد: به فرض صحت اين روايت، ممكن است اين عمل به وسيله راديو و تلويزيون صورت بگيرد ـ و ميگويد: اي دوستان من! به سوي من آئيد، من هستم كسي كه آفريده است، پس استوار ساخته و مقرر كرده و هدايت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.»(مهدي موعود، ترجمه و نگارش علي دواني، ص965)
4) مكان خروج:
اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميفرمايند: «او از شهري كه آن را اصفهان ميگويند، و قريهاي كه معروف به "يهوديه" است بيرون ميآيد.» (مهدي موعود، ترجمه و نگارش علي دواني)
محدث قمي(ره) مي گويد: در روايت است كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «هر مؤمني كه دجال را ببيند آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مباركه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نكند. چون اوظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد، و ميان او و لشگر حضرت قائم(عليه السلام) جنگ واقع شود، و بالاخره آن ملعون به دست مبارك حضرت حجت(عليه السلام) يا به دست عيسي بن مريم(عليه السلام) كشته شود.»(منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ج2، ص336)
البته روايات شيعه بر اين است كه امام مهدي(عليه السلام) است كه دجال را ميكشد، نه عيسي بن مريم.
مشاوره مذهبي_ قم.
بعد از ظهور حضرت مهدي(عج) و شهادت ايشان، چه اتفاقي ميافتد؟
اگر چه دولت حقه و كريمه حضرت بقيةالله الاعظم(عج) تا پايان جهان ادامه خواهد داشت، اما در اينكه چند سال به طول خواهد انجاميد، احاديث مختلفي در منابع اسلامي ديده مي شود، از جمله 5 و 7 و 9 و 19 و 40 و 309 سال وارد شده است. طبق روايات، از پيامبران، حضرت اسماعيل صادق الوعد و عيسي و بعضي ديگر از انبياء ـ علي نبينا و آله و عليهم السلام ـ و حضرت رسول اكرم ـ صلوات الله عليه و آله ـ و اميرالمؤمنين علي(ع) و امام حسين(ع) و سايرامامان معصوم(ع) و جمعي از اصحاب با وفاي آنان و نيز اصحاب كهف و برخي ديگر رجعت خواهند كرد.
اما با بررسي روايات رجعت استفاده ميشود كه نخستين كسي كه براي فرمانروايي جهان پس از شهادت حضرت مهدي(عج) رجعت مي كند، حضرت امام حسين(ع) است. چنانكه امام صادق(ع) فرموده اند: «نخستين كسي كه زمين براي او شكافته مي شود، و به روي زمين رجعت مي كند، حسين بن علي(ع) است.»
بر طبق روايات، امام حسين (ع) در اواخر حكومت امام زمان(عج) با اصحاب با وفايش رجعت مي كنند، و پس از شهادت حضرت مهدي(عج)، امام حسين(ع) آن حضرت را غسل و كفن و حنوط نموده و به خاك مي سپارد.
البته در برخي روايات ديگر آمده: چون قائم آل محمد(ص) از دنيا برود و يا شهيد شود، چهل روز پس از آن قيامت برپا مي گردد و مردگان از گورها به درآيند و براي حساب و جزاي محشر آماده گردند.(ارشاد شيخ مفيد، ترجمه ساعدي، ص 708 _ نقل از كتاب يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، نوشته عليرضا رجالي تهراني، ص 230).
اما "شيخ حر عاملي" در كتاب «ايقاظ» در اين باره مي نويسد: شايد چهل روز ايام رجعت باشد و اين عدد اشاره به كمي دوران حضرتش باشد، چون مقدار زياد را با عدد هفتاد و مقدار كم را با اعداد كمتر معرفي مي كنند.
و يا اينكه هر روزي برابر هزار سال باشد، چنانكه مي فرمايد: "يك روز نزد پروردگار مثل هزار سال است كه شما مي شماريد."
و شايد هم مراد از قيامت در اين روايات، قيامت صغري يعني رجعت باشد، و البته اطلاق قيامت بر رجعت مانعي ندارد و قيامت ممكن است بر هر دو اطلاق شود.(الايقاظ من الهجعة، شيخ حر عاملي، ترجمه احمد جنتي، ص 400 _ نقل از همان).
مشاوره مذهبي_ قم.
تاريخچه و هدف بناي مسجد جمكران چيست و به چه علتي داراي حرمت است؟
در باره مسجد مقدس جمكران ماجراي معروفي نقل شده كه متذكر مي شويم.
بر طبق نقل مشهور، شخصي به نام شيخ "حسن بن مثله جمكراني" مي گويد: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارك رمضان سال 373 هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است•
آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند، چون نيك نگاه كردم، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر عليه السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواندند و فرمودند: "برو به حسن مسلم (كه در اين زمين كشاورزى مي كند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است، و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند. "
عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمي كنند، آقا فرمودند: "تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مي دهيم، و همچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم ) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است، وصول كند و با آن پول در اين زمين مسجدى بنا نمايد ...".
چون به راه افتادم، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند: "بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انفاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد".
حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مي داد.
سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت: حسن بن مثله، از جمكران نزد تو مي آيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.
از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديديم، آن بز از پس همه گوسفندان مي آمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.
ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را بنا كرد و آن را با چوب پوشانيد.
سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مي ماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مي فرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد. (تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص 383 تا 388)
در مورد هدف از بناي اين مكان، مطلب قابل اعتمادي در منابع معتبر ذكر نشده است. ضمنا در فضيلت اين بناي مقدس نيز شايد همين بس باشد كه اين مسجد تنها مسجدي است كه به امر مبارك حضرت صاحب الزمان(عج) بنا گرديده و از طرفي توصيه به خواندن نماز در آن شده است.
علماي رباني و عرفاي بالله در اين مسجد كراماتي ديده اند و احيانا توفيقاتي يافته اند كه در فضيلت آن همين نكته بس است. توجه سيل خروشان مشتاقان مردم و منتظران آن حضرت صلوات الله عليه نيز خود نشان فضيلت اين مسجد مقدس است.
پيروز باشيد. ((برگرفته از سایت تبیان))
دلا از مرگ جوانان گیر عبرت زمرگ نوجوانا ن گیر عبرت
اگر دیدی بساط سوگواری زحال سوگواران گیر عبرت
اگر دیدی که پیری رفته در گور زمرگ جمله پیران گیرعبرت
اگر مرگ عزیزانت ببینی زمرگ ان عزیزان گیر عبرت
اگر دیدی به زیرخاک خفته گلی از خوبرویان گیر عبرت
چو دیدی در کفن پیچیده ماهی رخش چون ماهتاب گیرعبرت
اگر دیدی به دوش خلق باشد یکی از مالداران گیر عبرت
اگر دیدی غریبی خفته درخاک زحال مستمندان گیر عبرت
چو بینی مادری را زارو نالان ز حال داغداران گیر عبرت
چو بیند خواهری مرگ برادر زحال ان پریشان گیر عبرت
بر اور سر دمی از خواب غفلت زحال بینوایان گیر عبرت
تنت سالم بود چون غنچه خندان زحال دردمندان گیر عبرت
بکن فکری به روز مردن خود شوی مانند ایشان گیر عبرت
مشو مغرور مال و جاه وعزت که عمرت رفت ارزان گیرعبرت
به زیر خاک جایت هست اخر شوی باخاک یکسان گیر عبرت
بماند جاودان نام محمد درودش گوفراوان گیرعبرت
مناجات (2)
خداوندابه حق نیک مردان که افعال بدم رانیک گردان
خداوندا به حق ال محمد بحق مصطفی ختم رسولان
زکرداربدم شرمنده هستم سیه رویم به نزد روسفیدان
به حق یازده فرزند زهرا زکردار بد من چشم بپوشان
به حق بلبلان باغ حیدر بحق پاک سلطان شهیدان
ببالینم بیاید وقت مردن امام هشتمین شاه خراسان
مناجات
اا
ظلمت
الله پرستم ازبودتوهستم عبددرکویت ازروزاستم ای بارخدایا
ظلمت شده روزم پاییزوتموزم ازعشق تو سوزم ازشوق توهستم ای بارخدایا
در جهل گرفتار از فقر دل ازار از جرم گران بار از قافله پستم ای بارخدایا
در حجله عصیان دررودگناهان سرگشته وحیران بایاد تو هستم ای بار خدایا
لطف تو امیدم فیض تو نویدم گر نامه سیاهم یکتایی پرستم ای بارخدایا
هستی تو رجایم هستی تو خدایم هستی تو ولایم من بنده پستم ای بار خدایا
من نامه سیاهم گم گشته راهم باحال تباهم در حال شکستم ای بار خدایا
من زار حقیرم بی چیزوفقیرم درجهل اسیرم از فضل تو هستم ای بار خدایا
تو رب کریمی رحمن ورحیمی غفاروحلیمی من ذره پستم ای بار خدایا
ازلطف عمیمت وزفضل کریمت وزفیض رحیمت برگیرتودستم ای بار خدایا
سید باقر مرتضوی
راه کویر به خراسان رفتم.در یکی از دهات نیشابور مسجدی بودومن
چون جایی را نداشتم به مسجد رفتم.پیشنماز مسجد امد و نماز خواندو بعد
منبر رفت در این بین با کمال تعجب دیدم:فراش مسجد مقداری سنگ اورد و تحویل پیشنماز داد.وقتی روضه را شروع کرد دستور داد چراغها را خاموش کردند سنگها را به طرف مستمعین پرتاب کردکه ناگهان صدای فریاد مردم بلند شد.چراغها که روشن شددیدم سرهای مردم مجروح شده است ودر حالی که اشکشان میریخت از مسجد بیرون رفتند رفتم نزد پیشنماز وبه او گفتم:این چه کاری بود که کردی؟!
گفت:من امتحان کرده ام که این مردم با هیچ روضه ای گریه نمیکنند و چون گریه کردن بر امام حسین (ع) اجرو ثواب زیادی دارد ومن دیدم که راه گریاندن اینها منحصر است به اینکه سنگ به کله اشان بزنم از این راه اینها رامیگریانم!!!!!!!
این منطق افرادی است که عملا معتقدند:هدف وسیله را مباح میکند.
و میگویند هدف گریه بر امام حسین (ع)است ولو اینکه یک دامن سنگ به کله مردم بزند!!
جای پای شیر!
یکی از سرهنگان انو شیروان پادشاه ظالم ساسانی زنی زیبا در خانه داشت.انو شیروان در ان زن طمع نموده و به قصد تجاوز به او در غیاب شوهرش به منزل او امد.زن این جریان را بعدا به اطلا ع شوهر خویش رسانید بیچاره سرهنگ دید زنش را که از دست داده سهل است جانش نیز در خطر میباشد فورا زن خود را طلاق داد تا از عواقب ان مصون بماند.
هنگامی که این خبر به انوشیروان رسید ان سرهنگ را فورا احضار نموده و به او گفت:شنیده ام یک بوستان بسیار زیبایی داشته ای و اخیرا ان را رها کرده ای چرا؟
سرهنگ پاسخ داد:چون جای پای شیر در ان بوستان دیدم ترسیدم مرا بدرد.انوشیروان خندیدو گفت:دگر ان شیر به ان بوستان نخواهد امد.
مرگ اهل معامله نیست
خواجه ای حریص وخود پسند بود ان قدر زحمت کشید وجان کندتا توانست سیصد هزار دینار به دست اورد روزی از روزها عزرائیل بر او وارد شد خواجه با ترس
گفت:اکنون که قصد جان من کرده ای صد هزار دینار به تو میدهم تا سه روزبه
من مهلت دهی! عزرائیل گفت: نه مهلتی نیست.
خواجه:دویست هزار دینار من از ان توودوروز مهلت از ان من!
عزرائیل:اماده مرگ باش ای بیخرد !
خواجه:تمام سیصد هزار مال تو باشد&یک روز مهلت بده!
عزرائیل :حتی یک ساعت هم نمیشود.
خواجه:اجازه میدهی یک جمله برای ایندگان بنویسم!
عزرائیل:بنویس.
اونوشت:ای مردم روزگاری بودکه من سیصد هزار دینار میدادم و یک ساعت عمر میخواستم ندادند.عمر خود را نکو دارید و قدر ان را بدانیدکه اب از جوی رفته باز نخواهد گشت!
خواجه با حسرت و تلخکامی وندامت طعم تلخ مرگ را چشید ودم فرو بست
|
|